پنج قدم فاصله

۳۷,۰۰۰ تومان

دسترسی: موجودی داریم

«پنج قدم فاصله» نوشته ریچل لیپینکات، میکی داتری و توبیاس ایاکونیس یک رمان خاص برای خوانندگان خاص است.

این اثر داستان دو بیمار جوان مبتلا به فیبروز کیستیک است که در جریان معالجه، عاشق هم می‌شوند، اما مشکلی وجود دارد. آنها نباید یکدیگر را لمس کنند چون یکی از آنها بیماری دیگری دارد که منتقل می‌شود.

بیماری فیبروز کیستیک یک بیماری دستگاه تنفسی است که زمینه‌ساز عفونت‌های مختلف باکتریایی می‌شود.

استلا و ویل هر چندوقت یکبار باید برای چکاپ وضعیت ریه‌هایشان در بیمارستان بستری شوند. یک روز استلا و رفتار گرم او با بیماران و مسئولان بیمارستان نظر ویل، بیمار پنج اتاق آن‌طرف‌تر را جلب می‌کند. ویل به دنبال استلا تا طبقه پنجم و بخش نوزادان می‌رود و آنجا چندکلمه‌ای با هم حرف می‌زنند اما گفت‌‌وگویی نه چندان دلچسب. استلا از زبان پرستار می‌شنود که ویل، علاوه بر داشتن فیبروز کیستیک دچار یک بیماری خطرناک دیگر هم هست و با وجود این بیماری، چند سال دیگر خواهد مرد. او به استلا توصیه می‌کند که فاصله‌اش را با ویل حفظ کند چون در صورت گرفتن آن بیماری سرنوشت او هم مانند ویل خواهد شد؛ اما شرایط جور دیگری پیش می‌رود و آنها روز به روز بهم نزدیک‌تر می‌شوند.

«چشمانم را باز می‌کنم.

به سقف خیره می‌شوم. همه‌چیز کم‌کم واضح می‌شود. درد عمل در تمام بدنم پخش شده.

ویل.

سعی می‌کنم به اطراف نگاه کنم؛ ولی خیلی ضعیفم. افرادی در اتاق هستند؛ ولی او را نمی‌بینم. سعی می‌کنم حرف بزنم؛ ولی به‌خاطر دستگاه تنفس مصنوعی در دهانم نمی‌توانم.

چشمانم به صورت مادرم می‌افتند که بسته‌ای در دست دارد. «عزیزم…» صدایش آهسته در گوشم زمزمه می‌کند وبسته را به‌سمت من می‌گیرد. «این برای توئه.»

هدیه؟ عجیب است.

سعی می‌کنم کادویش را پاره کنم؛ ولی بدنم خیلی ضعیف است. مادرم کمک می‌کند تا دفترچهٔ طراحی سیاهی را از داخلش بیرون بکشم. روی آن نوشته شده: «پنج قدم فاصله.»

ازطرف ویل است.

برگه‌هایش را سریع ورق می‌زنم و کارتون پشت کارتون داستان‌مان را تماشا می‌کنم. رنگ‌هایش انگار با من حرف می‌زنند. من درحالی‌که پاندایم را نگه داشته‌ام، هردوی ما که در دو طرف چوب بیلیارد ایستاده‌ایم، ما درحالی‌که در کف استخر شناوریم، میز شام چیده‌شده در جشن تولدش، من درحالی‌که روی برکهٔ یخی دور خودم می‌چرخم و می‌چرخم.

بعد در آخرین صفحه دونفرمان. در دستان کارتونی و کوچک من یک بالون است که بالایش پاره شده و از داخل آن صدها ستاره در سرتاسر صفحه و به‌سمت ویل پخش شده‌اند.

او یک طومار و یک پَر به‌دست دارد که روی آن نوشته شده: «لیست اصلی ویل.»

و پایینش تنها یک مورد وجود دارد.

«شمارهٔ ۱: تا ابد عاشق استلا بمان.»

مشخصات کتاب

شابک

9786008812517

نویسنده

مترجم

تعداد صفحات

216

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شومیز

برش‌هایی از کتاب

  • من از زندگی‌کردن بدون این‌که واقعاً زندگی کنم خسته شده‌ام. از این‌که آرزوی چیزی را داشته باشم خسته شده‌ام.

 

  • یادم می‌آید قبلاً از سوزن می‌ترسیدم؛ اما با هر آزمایش خون و سرُم کم‌کم آن ترس هم از بین رفت. حالا حتی آن سوزش اولیه را هم حس نمی‌کنم. هربار که ضربه یا سیخونکی بهم زده می‌شود، احساس می‌کنم قوی‌تر می‌شوم. انگار که می‌توانم از پس همه‌چیز بربیایم.

 

  • اگر قرار است بمیرم، می‌خواهم قبلش واقعاً زندگی کنم.

 

 

  • تنها چیزی که بدتر از این است که نتوانم با او یا در کنار او باشم، این است که در دنیایی زندگی کنم که او در آن وجود نداشته باشد.

 

 

  • همه فکر می‌کنند اگر مریضی یا ناتوانی داشته باشی باید تبدیل به یک قدیس شوی که خیلی مزخرف است.

دیدگاهها

  1. Eli

    این کتاب واقعا عالیه
    من خودم عاشق کتابم و با این که اول فیلمشو دیدم….کتابش برام یه تجربه جدید و متفاوت بود
    واقعا خسته نباشید^^

  2. یکتا

    بهترین رمانی بود که تاحالا خوندم و از نظرم ردهٔ سنی نداره ،
    اونقدری قشنگ هست که همه پسنده :)))

  3. تینا

    بهترین رمانی بود که تاحالا خوندم و از نظرم ردهٔ سنی نداره و داستانش طوریه که اکثرا میپسندن
    پیشنهاد میکنم بخونین 🙂

  4. sajede

    این کتاب فوووق العادست

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.